ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

235

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

مكه آمده و چوب‌هايى را از عرعر به طائف و سپس به مكه حمل نمود و با سرعت تمام ، چوب‌ها را همانند اول ساخت و سقف را همانند پيش از آتش‌سوزى بنا نمود . در همان سال قسمت‌هايى از ساختمان مسجد به همراه سقف آن را كه مقدارى ترك برداشته بود مجددا مرمت كرد و در آن نقش و نگارهايى به وجود آورد . اين تعميرات در دوران سلطان ناصر فرج بن برقوق صورت گرفت . همچنين در همين سال به وسيلهء جواد اصفهانى وزير امير موصل ، سقاخانه عباس كه با چوب ساخته شده بود ، از نو بازسازى و با سنگ پوشانيده شد . در سال 815 هجرى قسمت‌هايى از مسجد الحرام و سقف آن به وسيلهء قاضى مكه ، جمال الدين محمد بن ظهره از اموالى كه به وسيلهء نيكوكاران اهدا گرديده بود تعمير و مرمت شد ، پس از آن ، مجددا ترك‌ها و فرسودگىهايى در ديوارهاى مسجد و ستون‌ها و درب‌ها و سقف‌هاى آن به وجود آمد كه خداوند آن‌ها را به وسيلهء امير زين الدين مقبلا القديدى كه از سوى پادشاه مصر اشرف بر سباى مأمور اصلاح گرديده بود ، به انجام رسانيد . نام برده به ترميم و ساختمان تمامى مسجد الحرام همت گماشت و ده‌ها نيم طاق در آن به وجود آورد و تعدادى از درب‌ها را تجديد نمود و نيز سقف‌ها را مجددا نوسازى كرد و به وسيلهء آهك آن‌ها را سفيد كرد . اين تعميرات در سالهاى 825 و 826 هجرى صورت گرفت . در سال 842 هجرى سقف مسجد به وسيله امير سيدوم تعمير گرديد . همچنين در سال 852 هجرى بيرم خواجه ناظر حرمين از سوى سلطان چقمق قسمت‌هايى از مسجد الحرام را مرمت كرد . در سال 778 هجرى باب ابراهيم به وسيله سلطان غورى تعمير شد . نامبرده نيم‌طاق‌هايى بر آن به وجود آورد ، در صورتى كه قبل از آن وجود نداشت و نيز بر بالاى آن كاخى بنا نمود كه در دو طرف آن دو ساختمان و خانه‌هايى جهت اجاره دادن ساخت و نيز در خارج باب ابراهيم وضوخانه‌اى بنا كرد . در سال 979 هجرى فرمانى از سوى خليفه سليم خان ( عثمانى ) صادر گرديد كه به موجب آن ساختمان مسجد الحرام به سبك جديد و استوارى تجديد بنا گردد و سقف آن را به گنبدهاى دايره‌اى شكل تغيير دهند . اين فرمان از سوى خليفه به نام سنان پاشا والى مصر صادر شد تا او از بزرگان كسى را براى انجام اين كار تعيين نمايد . نامبرده ، احمد بك را براى انجام اين فرمان تعيين نمود . انتخابى بسيار شايسته و بجا بود ؛ زيرا